تالکین و دین ابدی جهان به دنیایی که به ما ارزانی کرد.’

ارباب حلقه ها، عنوانی که شنیدنش مارا به یاد کلماتی همچون شایر، هابیت، موردور و میرکوود می‌اندازد. حماسه ای که تالکین بزرگ پایه گزاری کرد، الهام بخش بسیاری از کتاب های ادبیات فانتزی شد. عنوان محبوب ترین نویسنده بریتانیا، براستی که برازنده اوست!

در سوراخی داخل زمین، یک هابیت زندگی می‌کرد… . این جمله آغازی بر شوع حماسه سرزمین میانه شد. همین چند کلمه ساده که در جای خالی ورقه امتحانی یکی از شاگردان تالکین نوشته شد، حس کنجکاوی تالکین را برانگیخت. این هابیت کیست؟ چرا در سوراخ زندگی می‌کند؟ اصلا سوراخ توی زمین چه شکلی است؟

با تشکر فراوان از دانشجویی که ورقه امتحانیش را سفید تحویل داد، ما امروزه می‌توانیم از خواندن حماسه بزرگ سرزمین میانه لذت ببریم. دنیای تالکین چیزی بیش از قصه های پریان است. مرزی ندارد و ما را تا اعماق وجودمان تحت تاثیر قرار می‌دهد.

در این پست می توانید بیوگرافی و تفاوت های فیلم ها و کتاب ها را بخوانید. همچنین دانلود کتاب های ارباب حلقه ها نیز، امکان پذیر است.

دانلود کتاب های ارباب حلقه ها

معرفی برخی شخصیت های سیلماریلیون

اِرو ایلواتار ارو ایلواتار

Eru ilúvatar

اِِرو ایلواتار، یک خالق یکتا و نیرومند است. او همیشه در تالارهای بی زمان وجود داشته‌است. او آتش نامیرا را در روح خود در اختیار دارد، که شعله هایش از هیچ به وجود آمده.اِرو  را پیش از هر چیز دیگری آئینور را که با شعله های آتش نامیرا برافروخته بود خلق کرد. هر آئینو از قسمتی از ذهنش بود. برای اینکه درک آن ها را گسترش دهد، اندیشه خود را به شکل موسیقینشان داد، و هنگامی که موضوع  را انتخاب می‌کرد و روی آن‌ها به تفصیل شرح می‌داد، بهآهستگی یاد گرفتند که با یکدیگر هماهنگ باشند. سرانجام او بزرگ‌ترین موضوع خود را به آن‌ها نشان داد، و آن‌ها را وادار کرد که آن را با هماهنگی بخوانند و  اختیارات تازه اعطا شده شان را توسعه دهند. این صدای موسیقی آئینور بود.

بواسطه این موسیقی عظیم، اِرو به آن ها الهاماتی نشان داد که تالارهایی با فضاهای پهناور  و داستان هایی آشکار شده از اعماق زمان را به رخ می کشید. و برخی از آئینور به سوی آن کشیده می‌شدند. اِرو گفت “ea” (بِشو) و در نتیجه Ea، هستی خلق شد. آئینور به Ea  وارد  شد و هستی را مطابق با موسیقی شکل داد. اِرو اعمال مستقیم Ea، از جمله شکل دادن به آردا (زمین) را به آئینور سپرد.

آئینور دانای کل نبودند و چیزهایی فراتر از درک آن‌ها وجود داشت؛ آن چیزها خلقت اِلف‌ها و آدم‌ها بودند. که مستقیما “فرزندان ایلواتار” بودند و بدون حضور هیئتی از آئینور خلق شدند. چیزهایدیگری که اِرو به تنهایی می‌دانست سرنوشت و پایان آن‌ها بود.

اعمال اِرو در رابطه با زندگی و آردا یا Ea واضح نیست. مانوه، جانشین اِرو برروی آردا بود. و او در بسیاری از موارد در جستجوی رضایت او بود.  موارد مداخله مستقیم اِرو عبارتند از:

  • تعمید دادن “دورف‌ها” که مخلوقات آئوله بودند. او همچنین به آن ها عقل بخشید و به عنوان فرزند خواندگان خود پذیرفت.
  • در جواب خواسته یاوانا، او به اِنت ها اجازه داد که وجود داشته باشند.
  • خلق فرزندانش، بیدار کردن اِلف‌ها و آدمیان.
  • تغییر در جهان چیزی که خود والار قادر به انجام آن نبودند.
  • چندین تصادف و نشانه‌هایی از الوهیت بالاتر در طول تاریخ مثل بیلبو بگینز که حلقه یگانه را پیدا کرد.
  • رستاخیز گندالف پس از کشته شدن توسط بلای جان دورین، چیزی که فقط توسط مقامات بالاتر از والار انجام می‌شد.

طبق گفته Athrabeth Finrod ، اِرو روزی به Ea  وارد خواهد شد تا فرزندان خود را نجات دهد. گفته می‌شود که پس از پایان جهان، اِرو آئینور و فرزندانش را با هم متحد خواهد کرد تا موسیقی خلقت را حتی بزرگ‌تر از خود خلقت فعلی خلق کند.

اِرو به عنوان خداوندگاری متعالی در نظر گرفته می‌شد، از امور آردا جدا و دور شد و به ندرت مورد پرستش قرار می‌گرفت. چرا که نام او بیش از حد مقدس بود که مورد خطاب قرار گیرد.

مانوه در مدح اِرو ضیافتی والا برپا می‌کرد تا هرساله موعد چیدن میوه هارا جشن بگیرد. نومه‌نوری ها اِرا را در مراسمی که  سه باردر طول یک سال برگزار شد می‌پرستیدند.

فئانور سوگند خود را به نام اِرو می‌داد.  الندیل آخرین اتحاد الف‌ها و آدمیان را با سوگندی نسبت به اِرو پیوند داد.

اِرو یک نام کوئینیایی است به معنای ” او که یکتا است”. لقب او ایلواتار، در زبان کوئینیایی از دو بخش تشکیل شده که به معنای پدر جهان است.

ایلواتار در شکل اولیه Legendarium در کتاب داستان های فراموش‌شده، ظاهر می‌شود. لازم به ذکر است که در کار های پیشین، ایلواتار به معنای ” پدر آسمان” است، زیرا عنصر il به آسمان اشاره دارد. اما این ریشه‌شناسی به نفع معنای جدیدتر در بازبینی‌های بعدی کاهش یافت.

در نسخه‌های قبلی، ایلواتار نام اصلی خدا بود. نام دیگر “پدر خدایان” بود. کلمه اِرو نخستین بار در نسخه The Annals of Aman منتشر شد.

مانوهمانوه

Manwe

مانوه، پادشاه والار، همسر واردا اِلِنتاری، برادر ارباب سیاه مِلکور (مورگوث) و پادشاه آردا بود. باد، هوا و پرندگان خدمتگزاران او بودند. او بزرگترین آئینور در حوزه اختیارات بود. اما قدرتمند ترین نبود. ارباب نفس آردا، به عنوان فرمانروای آن منصوب شد، از این رو متعارف ترین عنوان او  پادشاه ارشد بود.

مانوه محبوب ترین آئینور در نزد اِرو بود. نزدیکترین به ذهن او و منصوب شده به عنوان جانشین اِرو بر زمین. او پادشاه بود. ارباب آردا و فرمانروای همه چیزهایی که در آن ساکن شده بودند. واردا همسر او بود که به ندرت ازهم جدا می‌شدند. صفات او هوا و بادها هستند، از زوایای پنهان آردا تا نسیم کوچک. او به پرندگان فرمان می‌داد. اولِمو از ابتدا نزدیک‌ترین دوست و متحد او بوده ‌است و زمانی با هم می‌آیند که بخارات آب در هوا بلند شوند. این دو با نهایت وفاداری به هدف اِرو خدمت کردند. او در تالارهای خود بالای کوه تانیکویتیل، بلندترین کوه جهان زندگی می‌کرد. به همراه واردا،او بیش از همه چشم‌ها می‌توانست ببیند. تمام چیزهایی که در روشنایی پرواز می‌کردند، خدمتکاران او بودند و برای او از دورترین و عمیق ترین مکان های دنیا خبر میآوردند.

به عنوان جانشین اِرو بر روی زمین، مانوه فرمانروایی مهربان و دلسوز بود و درباره قدرت خود نگرانی نداشت. مانوه ردایی آبی می پوشید و چشمانی آبی داشت . او عصای سلطنتی از یاقوت کبود حمل می کرد که توسط نولدور برای او ساخته شده بود. وانیار اِلف های مورد علاقه او بودند. وانیار با او و واردا در کوه اویلوس زندگی می‌کردند. مانوه با شعرها و آوازهای آنها خوشنود می شد.

در اندیشه ایلواتار، مانوه برادر ملکور بود، اما عزیزترین در نزد ایلواتار بود و بهترین درک را از اراده و خواست اِرو داشت. هنگامی که مِلکور در آهنگ دوم آئینور ناسازگاری ایجاد کرد، مانوه رهبری آهنگ را به دست گرفت و به تفکر در باب هوا و باد پرداخت.

مانوه به همراه اولمو و آئوله  معماران اصلی آردا بودند. هنگامی که آردا تشکیل شد، او از دادن تسلیم کردن آن به ملکور سر باز زد. ارواح بسیاری همانند واردا از اعماق Ea به یاری او آمدند.

اما او شیطان را درک نمی‌کرد، حتی در هیبت برادر خودش او ملکور را از ماندوس آزاد کرد، بدین گونه اجازه داد تا بی‌اعتمادی فئانور، مسمومیت دو درخت، قتل فینوه، سرقت سیلماریون و شورش نولدور اتفاق بیفتد.

مانوه در زبان کوئینیایی به معنای خوشبخت است. برای دلگرم ساختن الدار، او به آئوله فرمان ساخت ماه و خورشیدی را داد. زیرا می‌دانست که بزودی برخاست آتانی اتفاق می‌افتد. او توروندور و عقاب‌های بزرگ را برای مراقبت از آن‌ها فرستاد

بعد از سقوط مورگوت، مانوه او را به خلا پرتاب کرد. در نبرد نهایی، وقتی ملکور فرار می‌کند، گفته می‌شود که پادشاه ارشد و ارباب سیاه در دشت‌های والینور مبارزه خواهند کرد، اما آن‌ها یکدیگر را نخواهند کشت.

وارداواردا النتاری

Varda

واردا النتاری، یکی از بلند مرتبگان آراتار، یک والیه بود. همسر مانوه و ملکه والار.

واردا تمام مناطق  Ea را می‌شناسد و از نور لذت می‌برد. گفته می‌شد که او بیش از اندازه زیبا بود که کلمات بتوانند آن را توصیف کنند. او جلوه ای از نور ایلواتار بود. الف‌ها بیشتر از هر والار او را دوست می داشتند و حرمتش می دادند. اِلف ها در ساعات تاریکی عمیق او را فرا می‌خوانند. او در کالبدی (فانا) درخشان و سفید در الهامات اِلف‌های سرزمین میانه ظاهر شد و به این ترتیب فانوئیلوس(سفید – برفی)نام گرفت.  ایلماره،  رئیس مایار خدمتگزار اوست. ، اما اولورین نیز به او خدمت می کند. هنگامی که ملکور برای نخستین بار ناهماهنگی را آغاز کرد، واردا ذهنش را دید و از او متنفّر شد. ملکور بیش از بقیه والار از واردا هراس داشت و از او متنفّر بود. در آغاز ملکور قادر به کنترل نور نبود، که واردا بیشتر با آن سروکار داشت. هنگامی که مانوه با ملکور برای آردا رقابت می‌کرد، واردا از اعماق “Ea” به کنار او رسید. مایار ایلماره و اولورین وابسته به واردا بودند.

در بهار آردا، او دو چراغ را با نور پر کرد. پس از نابودی آن‌ها به دست ملکور، واردا و بقیه آئینور سرزمین های خارجی را  ترک گفتند و به آمِن رفتند.

او با مانوه در ایلمارین زندگی می‌کرد و او را در حکومت به آردا یاری می‌کرد. با وجود او، مانوه ورای همه چشم‌ها می‌بیند، از میان مه و تاریکی، و با او، واردا می‌تواند همه صداهای جهان را از هر گوشه دنیا بشنود. در والینور، او شبنم دو درخت را در گودال واردا نگاه می‌داشت. هنگامی ماندوس آمدن الف‌ها و اینکه چقدر به واردا احترام می‌گذارند را پیشگویی کرد، او وظیفه خود دید که ستارگان جدیدی بگمارد تا بیدار شدن آنها را ببیند. او ستاره‌های جدید را با شبنم خمره تِلپِریون، اولین درخت درختان در جهت آماده شدن برای بیداری الف‌ها آفریده بود. مجموعه ستاره‌ای که او از آن ساخته شده‌ بود، به عنوان داس والار شناخته می شد. گفته می‌شد که  از آغاز زمان این بزرگ‌ ترین کار والار بود. هنگامی که اِلف‌ها در سرزمین میانه از خواب بیدار شدند، نخستین ستاره‌ای را که واردا ساخته بود، دیدند. به همین جهت که واردا بیش از سایر والار مورد احترام و ستایش الف‌ها است.

او همچنین سیلماریل های فئانور را زمانی که آن را می ساخت، تقدیس کرد. به طوری که هر چیز یا موجود پلیدی هرگز نمی‌توانست بدون این که بسوزد آن را نگه دارد. پس از مرگ دو درخت، واردا بار دیگر مامور پر کردن جهان با نور جدیدی شد. از این رو باقیمانده گل تلپریون و میوه لائورِلین را برداشت و آن‌ها در ظرف نگه دارنده ای که آئوله ساخته بود قرار داد . واردا چنان نور و قدرتی برای آن ها به ارث گذاشت که باعث از جلوه افتادن ستارگان باستانی شدند. او مسیر خورشید و ماه را برقرار کرد. در ابتدا او قصد داشت خورشید و ماه را با هم در آسمان ببیند، اما ایرمو و اِسته اشاره کردند که او دنیای شبانه و ستارگان را که هنوز برای استراحت و خوابیدن ضروری بود محروم کرده‌است. بنابراین واردا نظر خود را تغییر داد و دوره‌های خورشید را تنظیم کرد که تا زمان مشخصی را پنهان باشد و اجازه دهد تا ستاره‌ها دوباره دیده شوند. در پایان دوره اول، او اِراندیل را به عنوان یک ستاره در آسمان قرار داد.

در سرزمین میانه، او مورد احترام اِلف‌ها بود که نام او را می‌خواندند و برای او سرودهای مذهبی می‌خواندند (مانند ستایش الفی البریت) .شاید واردا به دعاهای آنان پاسخ می داد، حتی به سم وایز گمجی! گفته می‌شد که حتی بردن نام او برای ارواح شیطانی مرگبار است، مانند زمانی که فرودو این نام را در حضور ارباب مورگول ادا کرد.

اولمواولمو

Ulmo

اولمو یک والا  بود که به نام های پادشاه دریا، ارباب آب ها و ساکن اعماق شناخته می‌شود. یکی از مقتدرترین آئینور که بعد از مانوه و واردا، در آراتار قرار می گرفت. ( آراتار شامل 8 آئینور بالا مقام یعنی مانوه، واردا، اولمو، یاوانا، آئوله، ماندوس، نی اِنا و اورومه می‌شد. ملکور نیز سابقاً به عنوان قدرتمند ترین آنان در آراتار بود اما بعد از شورشش طرد شد)

در چند نقطه، اولم بسیار قابل توجه  است. چرا که خود را از برادران جدا می کند. همچنین به سبب داشتن صمیمانه ترین روابط با فرزندان اِرو قابل توجه است.

اولمو ارباب آب ها و پادشاه دریا است. او به شیوه عمیقی در موسیقی تعلیم داده شده است. گفته می شود او در اعماق آب ها به انعکاس موسیقی آئینور گوش می کند. او در زیر آمبار و در چنان عمق زیادی زندگی می‌کند که تنها کسی که آن را دیده خودش است. در آن جا است که اولمو، موسیقی خود را می سازد. از آن جا است که آب ها، خلیج ها و رودخانه ها را اداره می کند.

مانوه از همان ابتدا نزدیک‌ترین دوست و متحد او بوده ‌است و زمانی که بخارات آب در هوا بلند می‌شوند، یا مه و شبنم تشکیل می شود، به هم می‌رسند. این دو با نهایت وفاداری به هدف اِرو خدمت کردند.

اولمو از چندین لحاظ منحصر به فرد بود؛ او تنها بود، هیچ همسری در میان والار نداشت؛ در والینور زندگی نمی‌کرد، بلکه در  از ابتدا در اِکیا زندگی می‌کرد و اعماق دریاها را و پایین  آمبار را بر فراز و رودخانه‌ها ترجیح می‌داد. او به ندرت در شورای برادران خود ظاهر می‌شد مگر در زمان هایی که موضوع مهمی در میان بود.

به همین دلیل، او به ندرت کالبد فیزیکی (فانا) را برمی گزید. اما به صورت نا محسوس از سواحل دوردست دریا و  مصب رودخانه‌ها وارد می‌شد. گفته شد که روحش در رگ‌های دنیا است. از میان صدای آب حرف می‌زد و با شیپور خود اولومیر موسیقی می نواخت. اما هر وقت که ظاهر می‌شد، وحشتناک و هولناک بود. مانند کوهی از موج بلند بالا که زمین را می پیمایید. او یک سکان حباب شکل نامرئی داشت و یک زره مواج نقره‌ای_سبز درخشان به تن می کرد. صدایش به مانند اقیانوس عمیق بود.

اولمو به آردا و فرزندان اِرو بسیار اهمیت می‌داد. و از میان رگ های دنیا با آن‌ها در تماس بود. او هر اندوه و نیاز آن ها را می‌دید. و از این رو حتی بیش از مانوه  در خصوص وقایع  مطلع بود. حتی در حالی که والار در والینور انزوا گزیده بودند و یا زمانی که فرزندان اِرو تحت خشم برادرانش بودند. اولمو تنها کسی بود که از آن‌ها دست برنمی‌داشت.

یاوانا

Yavanna

یاوانا، یک والیه و ملکه زمین است. هم چنین به عنوان بخشنده میوه‌ها شناخته می‌شود و مسئول همه چیزهای رو به رشد است. یاوانا یکی از آرتار بود و بعد از واردا محترم‌ترین بود. او خواهر بزرگ‌تر “وانا” و همسر آئوله بود. یاوانا مسئول همه چیزهایی بود که در زمین رشد می‌کرد. از درختان سربه‌فلک‌کشیده تا خزه روی صخره‌ها.

حالت عادی او زنی با قد بلند بود که ردای سبز به تن داشت. همچنین او را در شکل یک درخت بلند نیز دیده بودند که شبنم‌ طلایی را از شاخه‌هایش در آب‌های اولمو تا بادهای مانوه می‌افشاند. که باعث می‌شد زمین خشکزار با غلات سبز شود. مِلیان از مایار خویشاوند او بود.

در نغمه های آئینور، آواز یاوانا از شاخه‌های درختان بزرگ که باران را از اولمو و مانوه را دریافت می‌کردند می‌آمد. بعضی از درخت ‌ها به ایلواتار آواز خواندند. گفته می‌شود که او مفهومی مانند چوپان درختان دارد. افکار او با مانوه آشنا شد. و ورود عقاب ‌های بزرگ را تعیین کرد. در آغاز روزها، یاوانا اولین دانه را در آردا کاشت و بر روی اُلوار(گیاهان در زبان یاوانا) و همه چیزهای در حال رشد نظارت کرد. همان طور که مورگوت موجودات عزیز او را  به تباهی می‌کشاند، با او به ستیز برخاست و از همه نقشه‌ ها بر علیه او پشتیبانی کرد. او پس از اخراج ملکور از آردا، او دانه‌ هایی را کاشت که مدت‌ ها پیش ابداع کرده بود و زندگی در طول بهار آردا به سرزمین میانه کشیده شد. هر چند در ابتدا هیچ گلی شکوفا نشد. بعد از نابودی دو چراغ، بیشتر زندگی در سرزمین میانه از میان رفت و در خواب یاوانا فرو رفت که تا طلوع ماه و خورشید به طول انجامید. پس از نابودی دو چراغ، الار به آمان رفتند و والینور را ساختند. روی تپه سرسبز اِزِلوهار، یاوانا نشسته بود و آواز می‌خواند و دیگر نشستند و گوش می‌دادند. آواز او، با کمک اشک‌ های نی اِنا، دو درخت را که بزرگ ‌ترین آفرینش او بود آورد، که به زمین نور می‌بخشید. با این حال، یاوانا اراضی بیرونی را ترک نکرد. گاه به آنجا می‌آمد تا خرابی ‌های مورگوت را التیام دهد. او دیگر والار را بر آن می‌داشت تا قبل از بیدار شدن اِلف‌ها علیه ملکور به جنگ بپردازند.

پس از آنکه اِرو به مخلوقات آئوله، دورف‌ها اجازه داد تا زنده بمانند، یاوانا ترسید که  آنها همه درختان را در سرزمین میانه قطع کنند. آئوله در پاسخ به او گفت که حتی اِلف‌ها و آدمیان، فرزندان واقعی ایلواتار نیز به درختان او نیاز خواهند داشت. یاوانا از مانوه شکایت داشت و سوال می‌کرد که آیا او از سلطه دیگران آزاد خواهد بود یا نه. مانوه نگرانی‌های او را در نیایش به نزد ایلواتار برد. اِرو به یاوانا رحم کرد: او با ساختن اِنتها برای محافظت از درختان، به شِکوِه او پاسخ داد. زمانی که اِلف‌ها  تیریون را بر روی تول اِرِسیا ساختند، یاوانا درخت گالاثیلیون که یک تصویر کوچک ‌تر از تِلپِریون بود برای دربارِ زیر میندون ساخت. پس از نابودی دو درخت، یاوانا بقایای آن‌ها را بررسی کرد. او به دیگر والار گفت که اگر بتواند از نور سیلماریلی ها استفاده کند می‌تواند آن‌ها را التیام بخشد. یاوانا اعتراف کرد که حتی به عنوان یک والار، که در زیر سایه اِرو قدرت دارد، دیگر نمی‌تواند در این دنیا دوباره همان نور را به بار آورد. فئانور از تسلیم سیلماریلی ها خودداری کرد. اگرچه مورگوت قبل از اینکه تصمیمی گرفته شود، آن ها را برداشته بود. یاوانا و نی اِنا هرچه در توان داشتند انجام دادند تا توانستند یک گل نقره‌ای را از تلپریون و یک میوه طلایی از لائولِرین بیرون بیاورند. او آن ها را به شوهرش آئوله داد، که نگه دارنده هایی را برای آن ‌ها ساخت و بدین ترتیب ماه و خورشید را خلق کرد. برای مردانی که در جنگ خشم در کنار والار ایستادند، سرزمین آندور توسط اُسه پرورش یافت. که توسط آئوله تاسیس و به وسیله یاوانا ثروتمند شد. وقتی اِدیان به این جزیره رسیدند، آن ‌ها قلمرو نومه‌نور را ساختند. در قرن‌ های بعد، هنگامی که والار تصمیم گرفت جاسوس هایی را به سرزمین ‌های فانی بفرستد، یاوانا از مایا کورومو خواست تا مستخدم او آوندیل را با خودش ببرد. (کورومو در سرزمین میانه به هیبت سارومان درآمد).

آئولهآئوله

Aule

آئوله، یک والا و همچنین یکی از آرتار بود. او با نامهای آهنگر یا آهنگر والار شناخته می شد. آئوله با سنگ، فلز ذات طبیعت و کارهای دستی سرو کار داشت.

آئوله بر مواد آنبار نظارت می‌کرد. او در همه کارهای مربوط به صنایع دستی که در آن اُستاد است لذت می‌جوید. از کارهای کوچک پوستی تا ساخت همه سرزمین‌ها و کوه‌ها و حوضه‌های دریا. او سنگ‌ها، جواهرات و همه مواد معدنی را ساخت.

او از مهارت ابداع و خلق چیزهای جدید لذت می‌برد و به خاطرش مورد ستایش قرار می‌گرفت. در این گونه اندیشه‌ها و قدرت ها همچون ملکور می‌نمود. همچون که ایلواتار به او کمتر مهارت و دانش نسبت به ملکور عطا کرده بود. آئوله همواره به اِرو وفادار بود و همه آثار خود را به اراده او تسلیم می‌کرد. او هرگز به آثار دیگران حسد نمی‌ورزید، بلکه می‌جست و اندرز می‌داد. از چیزهایی که درست کرده بود لذت می‌برد و پیوسته به کاری جدید، بدون احتکار و مالکیت آن می‌پرداخت. برای این کار، کش‌ مکش زیادی بین او و ملکور وجود داشت که به او رشک می‌برد. ملکور همیشه کارش را خراب می‌کرد و آئوله همیشه سعی می‌کرد آن‌ها را تعمیر کند.

او سومین فرد قدرتمند در میان آرتار بود. او شوهر یاوانا بود، و با او در  والینور مرکزی سکونت داشت.

چند تن از مایار با آئوله در ارتباط بودند. مایرون، پیش از آنکه توسط ملکور فاسد و تبدیل به سائورون شود. همچنین کورومو، که بعدها به عنوان یک ایستار(سارومان) برای مبارزه با سائورون به سرزمین میانه رفت.

در آهنگ آئینور، اندشه‌های آئوله بیشتر بافت زمین را به خود گرفت. در طول خلقت آردا، آئوله بسیار با اولمو و مانوه کار می‌کرد. آئوله موادی را ساخت که آمبار را تشکیل می‌دادند. او بیشتر در ساخت قاره‌ها و کوهستان‌ها مشارکت داشت. از آنجا که او بسیار شبیه به ملکور بود، کش ‌مکش زیادی بین آن‌ها وجود داشت. آئوله به تدریج از تعمیر آشوب و اختلالات ناشی از اعمال ملکور در کارش خسته شد. یکی از مایار، توسط دشمن آئوله  در همان دوران اولیه گرفتار شد.

هنگامی که اُسه نیز فریفته ملکور شد، آئوله برای آرام کردن و مهار کردن او به اوئِینِن التماس کرد. و بدین ترتیب مایا  به نزد ارباب خود اولمو بازگشت. او آنگائینور، دو چراغ الویین و اُرمال، زنجیره ملکور و کشتی‌ های خورشید و ماه را ساخت.

آئوله نژاد خود را خلق کرد، دورف‌ها، چون نمی‌ خواست منتظر بماند تا فرزندان ایلواتار ظاهر شوند. ایلواتار از این موضوع خبر داشت و حتی با آنکه آئوله به آن ‌ها تعلیم می‌داد، او را تنبیه کرد. آئوله با فروتنی پشیمان شد و فرزندان خود را به اراده ایلواتار سپرد که وی آن‌ها را فرزند خوانده خود پذیرفت. از آنجا که ایلواتار تصمیم گرفته بود که الف‌ها نخستین نژاد متولد شده باشند، دورف‌ها را به خواب برد تا وقتی که اِلف‌ها در آردا بیدار شدند.

هنگامی که الف‌ها به والینور رسیدند، نولدور به شاگردان و دوستان آئوله تبدیل شدند. فئانور بزرگ‌ترین شاگرد او بود، و از او این هنر را آموخت که سیلمارلی ها را بسازد.

ماندوسماندوس

Mandos

ماندوس مرد سرنوشت والار، کسی بود که در امور مربوط به سرنوشت داوری میکرد. او محافظ کشته شدگان در تالار شمالی والینور بود.

نام واقعی او_که کمتر معمول بود_نامو است. او برادر بزرگ‌تر  والا “ایرمو” (همچنین لوریِن نیز نامیده میشد) بود. ماندوس و ایرمو با هم به اسم فِئانتوری شناخته می شدند. به معنای اربابان ارواح. خواهر آن‌ها .”نی اِنا”  است. ویور  بافنده همسر او است. او نگاهبان تالارهای ماندوس است. جایی که ارواح کشته شدگان را احضار می کند. به همین علت است که او همچنین با نام محلی که ساکن است نیز خوانده می شود. ماندوس تقریبا همه چیز را می داند و به یاد میاورد. همه چیزهای هست و همه چیزهای که خواهد بود. او در مسند قاضی والار خدمت می‌کند. او قضاوت خود را طبق دستور مانوه اعلام می کند.  با این حال، فقط ایلواتار با اطمینان کامل می‌داند که سرنوشت کامل آردا چه خواهد بود. ایلواتار این حقیقت را نه بر مانوه و نه بر ماندوس آشکار نمی‌کند. ماندوس و مانوه  از زمان ورود خود به Ea  همیشه متحد بوده‌اند، و با هم به وضوح چشم ‌انداز اِرو  را بیشتر از هر یک از والار درک کرده‌اند.

گفته می‌شود که ماندوس ترشرو ترین در میان والار است. با این حال، این به هیچ وجه القا نمی‌کند که ماندوس تاریک یا پلید است. این ترش رویی او به کلی بخشی از طبیعت اوست، که باید  بخشی از ذهن ایلواتار باشد. ماندوس هیچ کدام، نه خود سری و نه بد خواهی در اعلام سرنوشت آردا ندارد. نامو در کوئینیایی به معنای قاضی یا حکم کننده است.

نی اِنانی اِنا

Nienna

نی‌اِنا، ملکه‌ای والار، خواهر ماندوس و ایرمو بود. او با غم و اندوه آشنا بود اما همچنین افسوس و شجاعت را نیز در خود داشت. او که خواهر فئانور است، به عنوان یکی از هشت آرتار شناخته می‌شود. عنصر او اندوه است و برای زخم‌های جهان تا ابد سوگواری می‌کند. کسانی که به او گوش می‌دهند، خرد و تحمل را در اندوه یاد می‌گیرند.

تالارهای او در غرب دور، نزدیک به تالارهای قرار دارند. اما در مرزهای غربی جهان و پنجره‌های او از دیوارهای جهان به بیرون نگاه می‌کنند. او به تنهایی زندگی می‌کند و به ندرت به شهر شاد والمار سفر می‌کند. او بیشتر به کسانی که در تالارهای برادرش ماندوس، در تالار انتظار برای او می‌گریستند، دلداری میداد.

تنها چیزی که در مورد ظاهر او می‌دانیم این است که یک باشلق خاکستری به سر داشت. نقش او در موسیقی آئینور ، و از این غم در ابتدا واردنقشی اندوهی عمیق بود.از همین طریق غم وارد جهان شد.

مایا ای با نام اولورین، که بعدها به عنوان گندالف به سرزمین میانه سفر کرد، خیلی از او یاد گرفت.

نی‌اِنا در ساخت دو درخت والینور نقش بزرگی ایفا کرد. او بر روی تپه اِزِلوهار گریست و آن را با اشک‌های خود آبیاری کرد.پس از نابودی درختان توسط مِلکور، او یک‌بار دیگر بر بقایای مجروحان خود گریه کرد. کثافت اُنگولیان را تمیز کرد و به بیرون آوردن آخرین میوه و گل که قرار بود به خورشید و ماه تبدیل شوند، کمک کرد.

دلسوزی نی‌اِنا به وضوح در حمایت او از مِلکور دیده می‌شود هنگامی که او به خاطر اعمالش از والار تقاضای عفو کرد. اگر چه او زمان خود را به سوگواری برای  خساراتی که ملکور به آردا وارد کرده بود گذراند. هنگامی که ملکور پس از سه دوره حبس از اسارت تقاضای آزادی کرد، نی‌اِنا به نیابت از او صحبت کرد. نی اِنا در زبان کوئینیایی به معنای اشک است.

اُرُمهاورومه

Orome

اُرُمه از والار و عضوی از آراتار است. او همچنین با نام های شکارچی والار و سوارکار قدر شناخته می‌شود.

اُرُمه از شکار هیولاها و موجودات شیطانی، سوار بر مرکب خود و دمیدن در شیپور خود والاروما خوشنود می‌شد. او اسب‌ها و سگان را نیز مانند تمام درختان و جنگل‌ها دوست داشت. در جنگل‌ های یاوانا در والینور مردم و جانوران را برای شکار تعلیم می‌داد. او برادر نسا و شوهر وانا بود.

در طول سال‌های درختان، پس از اینکه بسیاری از والار به طور کامل از سرزمین میانه خارج شدند و خود را در آمان پنهان کردند، اُرُمه آخرین کسی بود که به والینور آمد و حتی در آن زمان هنوز هم در جنگل‌های اطراف سرزمین میانه شکار می‌کرد. او در طول خواب یاوانا به سرزمین میانه آمد. هیولاها و موجودات فرومایه را شکار کرد و سایه ها با هراس از او، موقتا گریختند تا او از آنجا برود.

از این رو، هنگامی که اِلف ها در کوییویِنِن از خواب بیدار شدند، مسئول یافتن آن ها بود و اولین کسی بود که نام اِلدار بر آنان نهاد. اُرُمه در تلاش برای تضمین امنیت اِلف‌ها، آنان را از کوییویِنِن به بلریاند همراهی کرد. او شکارچی قدرتمندی بود که در نبرد علیه مورگوت (ملکور) فعال بود.

از آنجا که اُرُمه تنها والاری بود که در طول روزگاران پیشین به سرزمین میانه سفر کرده بود، اعتقاد بر این بود که حتی در طول دوران سوم، گاوهای وحشی که در نزدیکی دریای روهان فرود آمدند، با او مرتبط بودند.

بٍما نامی بود که توسط مردان شمالی برای اُرُمه به کار می‌رفت. به عنوان شکارچی بزرگ و سوارکار والار، او و مرکبش ناهار، برای مردمان سوارکار روهان شناخته شده بودند. آن ها ادعا می‌کردند اسب‌های بزرگ شان مِآراس، از نواده اسب های غرب  که توسط خود بِما آورده شده‌ بودند، هستند.

 

ملکور (مورگوث)مورگوث

Melkur

مورگوت، همچنین شناخته شده با نام ملکور، قدرتمند‌ترین در میان آئینور بود. هنگامی که موسیقی آئینور را در هم گسیخت و با اراده اِرا به مقابله پرداخت، از شکوه و جلال افتاد. مورگوت بسیاری از آئینور را در تابعیت خود به فساد کشید. با والار جنگید، و آردا را به تباهی کشاند. دزدی او از سیلماریلیون و جنگ‌هایش بر ضد الف‌ها و آدمیان بیشتر تاریخ نخستین را در بر گرفته بود. سرانجام والار، مورگوت را با زنجیر در بند کردند و به خلا پرت شد. در حالی که آسیبی دایمی از اعمال پلیدش برجای گذاشته بود و خادم او سائورون، که دنیا را به دردسر انداخت.

با توجه به پیشگویی ماندوس، یک روز مورگوت دوباره با خشمی عظیم بر خواهد خواست، اما در آخرین نبرد نابود خواهد شد. نخستین و قدرتمندترین در میان آئینور که ایلواتار آفرید، روحی که به نام ملکور نیز شناخته می‌شد. از آنجا که او در تلاش برای پیدا کردن و استفاده از شعله نامیرا، منبع قدرت خلقت ایلواتار، در خلا سرگردان بود؛ ملکور ایده‌هایی را بر خلاف سایر آئینور در سرش ایجاد کرد. احساسات او بر علیه خالق او طغیان کرده بود، زیرا می‌خواست موجوداتی با قدرت ادراک را برای سکونت در خلا ایجاد کند. او از این واقعیت که ایلواتار این کار را انجام نداده بود، احساس نارضایتی می‌کرد. با این حال، ملکور نتوانست شعله را پیدا کند، چرا که شعله در خلا نبود، بلکه با ایلواتار بود. هنگامی که آئینور موسیقی می ساخت، ملکور افکار عجیب خود را را در آهنگ بافت. آواز او با موضوع ایلواتار برخورد کرد. او آئینور را در اطراف خود مشوش کرد و باعث شد که برخی از آن‌ها موسیقی خود را با او هماهنگ کنند. برای مدتی موضوع ایلواتار و آوای ناهماهنگی ملکور علیه یکدیگر در حال جنگ بودند. اما اِرو لبخند زد و یک موضوع جدید فرستاد. بیشتر آئینور به آن پیوستند، ولی ملکور متمردانه با خشونت بیشتری با آن مخالفت کرد. سرانجام بسیاری از آئینور خواندن را با ترس متوقف کردند. و آوای ناهماهنگی ملکور چیرگی به دست آورد. اِرو سومین موضوع را علیه ملکور، شیرین‌تر و زیباتر از بقیه فرستاد که فروننشاندنی بود. اما اگر چه ملکور نمی‌توانست آن را شکست دهد، باز هم با آن مخالفت کرد. سرانجام اِرو موسیقی را به طور کامل با یک تار خاموش کرد.!

سپس اِرو علنا ملکور را سرزنش کرد و گفت که همه منبع موسیقی در خود اوست و در نتیجه نمی‌تواند آواز خود را خلق کند و یا واقعا موضوع آواز ایلواتار را تغییر دهد. از این رو، با آنکه ملکور تا آخرین نفس خود مخالف بود، او فقط هدف‌های ایلواتار را به شیوه‌های جدید و شگفت انگیزی به پیش برد. ملکور از این قضاوت شرمسار و خشمگین شده بود، ولی احساسات خود را پنهان می‌داشت. هنگامی که اِرو نتیجه موسیقی آئینور،Ea را نمایان کرد؛ ملکور یکی از کسانی بود که التماس کرد وارد آردا شود، وانمود می‌کردند که می‌خواهند آن را پرورش دهد و آن را برای افتخار ایلواتار هدایت کنند. او در واقع می‌خواست بر آردا چیره شود. به خصوص مخلوقات آن، بویژه فرزندان ایلواتار.

با این حال، او اجازه داده شد وارد Ea شود و همراه با والار دیگر به آردا بیاید. پس از ورود او، ملکور به همراهانش اعلام کرد که از این پس ارباب آردا است. مانوه برادرش، پلیدی او را درک نمی‌کرد. بلکه می‌ترسید که مبادا ملکور تلاش های آن ها در ساخت آردا را مختل کند و بسیاری از آئینور را برای حفاظت از آن‌ها فرا خواند. ملکور به مناطق دور افتاده Ea رفت و برای مدتی جهان را در صلح ترک کرد. اما ملکور با شکوه تر از هر یک از والار شد، بزرگ و وحشتناک و با بدنهادی به آردا آمد تا تدارکاتی که والار در حال ساخت آن بودند از بین ببرد. جنگی در کار بود. اولین جنگ با ملکور که در آن کوه‌ها از بین رفتند و به والار خسارت مهیبی زدند. با وجود اینکه او کار والار را مختل کرده و بسیاری از آن را نابود کرده بود، روح بزرگی به نام تولکاس از مناطق دیگر Ea برای نبرد با او به آردا آمد. پس از آن که تولکاس، ملکور را از آنجا دور کرد “والار” توانست “آردا” را کامل کند و دنیا هم برقرار شد.

والار در سرزمینی به نام آلمارن ساکن بود و دو چراغ را بلند کرد تا زمین جوان را روشن کند: ایلویین و اُرمال. در این میان، ملکور توجه و تحسین برخی از مایار را به خود جلب کرده بود. ملکور جاسوسان زیادی در میان آن‌ها داشت، و از طریق آن ها از تمامی کرده های والار آگاه می شد. او در انتظار زمان مناسب بود. در حالی که والار با جشنی، پایان زحمت های خود را جشن می گرفتند، ملکور کسانی که به او وفادار بودند گرد آورد. او به آردای زیبا با دید حقارت می‌نگریست. او انباشته از نفرت شده بود. تولکاس در آن جشن با نسا ازدواج کرد. نسا در مقابل والار رقصید. تولکاس به خواب رفت و آن زمان بود که ملکور یورش برد.

ملکور با میزبانش از بالای دیوار شب گذشت و بار دیگر به آردا بازگشت. بدون نگاهبانی تولکاس، والار از آمدن او بی اطلاع بودند. او شروع به کاوش در اعماق زمین کرد و دژی به نام “اوتمنو” در قسمت شمالی کوه‌ها، بدور از ایلویین ساخت. بهار آردا در اثر بادهای سردی که از دژ اوتمنو می‌وزید رو به پژمردن نهاد. مرگ و بیماری چیزهای تازه و سبز آردا را فرا گرفت. حیوانات با همدیگر مبارزه کرده و یکدیگر را می‌کشتند.  مگس‌ها در اندازه ای عظیم  بر روی اجساد ضیافت برپا می‌کردند. والار آن زمان بود که فهمیدند ملکور دستی در وقایع دارد. از آن پس به دنبال مخفیگاه او گشتند.

اما ملکور ضربه اول را زد. با خشم و غضب به سوی آنان آمد، آلمارن و دو چراغ را نابود کرد، و باعث شد که دنیا پر  آتش روا و آب خروشان باشد. تعادل آردا شکسته بود و در تاریکی و ابهام، ملکور گریخت و به اوتمنو بازگشت. قدرت والار روی هم می توانست مانع ملکور شود . اما آنها به تمام قوایشان احتیاج داشتند. حال آن که نیمی از قوایشان را باید برای جلوگیری از فروپاشی دنیا در ویرانگی به کار می بردند. پس نمی‌توانستند او را تعقیب کنند همچنین نمی‌دانستند که او به کجا فرار کرده‌است…

چرا باید کتاب ها را بخوانیم؟

حتما شنیدین که می‌گن، فیلم هایی که از روی کتاب های معروف اقتباس می‌شن، مثل کوه یخی می‌مونن. ما فقط 30 درصد کیفیت کتاب رو مشاهده می‌کنیم. در مورد ارباب حلقه ها این قضیه به مقیاس بسیار بزرگتری اتفاق می‌اُفته. فیلم مثل یه محله است و کتاب ها حکم یه قاره رو دارن! البته ما منکر کیفیت ساخت فیلم ها نمی‌شیم. خود من به شخصه هیچ وقت از تماشای نبرد هلمز دیپ یا نبرد گاندور سیر نمی‎شم! ولی خوب تفاوت زیادی بین لذت کتاب خوندن و دیدن فیلم وجود داره. در ادامه تفاوت فیلم و کتاب رو براتون به اختصار می‌گیم. همچنین دانلود کتاب های ارباب حلقه ها هم  یکم بالاتر امکان پذیره.

اجحاف در حق سائرون!

خوب اول از همه بپردازیم به کسی که سه تا فیلم طول کشید تا شکستش رو ببینیم. سائرونی که تو فیلم دیدیم یک فرد قلدر و قدرت طلب بود. کسی که فقط می خواست به سرزمین میانه حکومت کنه. ولی سائرون واقعا کی بود؟ سائرون در اصل مایار بود. (مایار هم از آئینور بودند ولی مرتبه پایین تری داشتند.جاودانه بودند و از آتش آفریده شده بودن). در والینور زندگی می‌کرد. زمانی که هنوز پلید و تاریک نشده بود، پیش آئوله، یکی از قدرتمند ترین والار خدمت می‌کرد. اسمش هم مایرون بود. (یکم بالاتر، والار رو معرفی کردم). تا زمانی که قدرتمندترین والار، مورگوث(ملکور) توجهش رو جلب کرد. مایرون مدهوش قدرت، استعداد، دانش و مهارت ملکور شد. اون ملکور رو به عنوان ارباب خودش پذیرفت و تبدیل به وفادارترین خادم اون شد. و در نتیجه تبدیل به سائرون شد. اون که سرسپرده ملکور شده بود، هرکاری برای رضایت اربابش انجام می‌داد. خلق و خوی اربابش مثل نفرت از اِلف ها و انسانها به اون هم سرایت کرد. البته سائرون بسیار زیرک و باهوش بود. اون بعد از به زنجیر کشیده شدن اربابش، در هیبت یک اِلف زیبارو به نام آنباتار به سرزمین میانه رفت و توطئه حلقه ها رو ایجاد کرد. ارباب حلقه های ما قبل از اون هم چند تا شیطنت انجام داده بود. اون در نومه نور در هیبت تار_مایرون دراومد و شاه نومه نور رو متقاعد کرد که به والینور حمله کنه! البته ایلواتار جلوی این توطئه رو گرفت و سیل بزرگی برای نومه نوری ها فرستاد. سائرون به حدی در این سیل آسیب دید که دیگه هیچوقت نتونست جسم فیزیکی زیبایی به خودش بگیره. واسه همین تو فیلم به صورت سایه یا فقط صدا می‌دیدیمش. پس ببینید، سائرون فقط یه دیکتاتور نیست. یه فرد قدرتمند با هوش فوق العاده زیاده. کسی هرکارش رو حساب و کتابه. (یه فن فیکشن هم وجود داره که اون عاشق ملکور بوده:) )

اِئووین فقط ویچ کینگ رو نکشت!

دانلود کتاب های ارباب حلقه ها ، کمی بالاتر

اِئووین از خانداران اِئورل، بانویی زیبا و قدبلند با موهایی طلایی و چشمای خاکستری. کسی که گریمای مار زبان رو شیفته خودش کرده بود. البته ههممون می‎دونیم اون اوایل گلوش پیش آراگورن گیر بود. این بانوی شجاع در نبرد هلمز دیپ شجاعانه جنگید. حتی زمانی که لگولاس، تئودن و آراگورن در دژ عقب نشینی کرده بودند، اون و گیملی همچنان در خط مقدم نبرد بودند. ولی توی فیلم اون با بقیه زنا تو دخمه ها بود. البته تو فیلم یه صحنه نبرد در هلمز دیپ براش درنظر گرفته بودند که در بازبینی نهایی حذف شد. دلاوری اون در جنگ هلمز دیپ باعث شد تا سپاه روهان تا زمان رسیدن گاندولف و ائومیر مقاومت کنند. همچنین اون با کشتن ویچ کینگ و نزگول نفرت انگیزش، نقش بزرگی برای پیروزی در نبرد گاندور ایفا کرد.

سارومان و گریما در کتاب زنده می‌مونن

دانلود کتاب های ارباب حلقه ها ، کمی بالاتر

سارومان در فیلم بعد از زخمی شدن توسط گریما، از بالای آیزنگارد میفته و خوب می‌میره. اما در کتاب با گریمای مار زبان آواره میشه و سر از شایر در میاره. فرودو مدتی به اون اجازه اقامت می ده ولی سارومان اونجا هم آتیش می سوزونه که باعث میشه فرودو بیرونش کنه. گریما سرنوشتی بدتر از فیلم پیدا کرد. بعد از آشکار شدن خیانتش به تئودن به آیزنگارد رفت. ولی سارومان ارباب خوبی نبود. مدام تحقیرش می کرد و حتی به اون غذا هم نمی داد. و گریما از فرط لاغری و ضعف، روی زمین می خزید. گریما فکر می کرد با مریض کردن تئودن و خدمت به سارومان، اِئووین رو به دست میاره اما این اتفاق هرگز نیفتاد. در آخر گریما با خنجر گلوی سارومان رو می‌بره و در همین حین توسط هابیتی کماندار، کشته میشه. این دو از بدترین سرنوشت های ارباب حلقه ها رو داشتند.

فردو و سم تا آخر با هم بودند.

دانلود کتاب های ارباب حلقه ها ، کمی بالاتر

اول اینکه جالبه بدونید فاصله زمانی که گاندولف متوجه می شه حلقه ای که بیلبو شب تولدش به فرودو داد، حلقه یگانه هست، 20 ساله! و خوب فرودو زمانی که به یاران حلقه میپیونده، 50 سالشه. البته عمر هابیت ها زیاده. نزدیک 150 ولی خوب بازم تفاوت زیادی با فیلم داره. همچنین سم باغبون فرودو هست. در فیلم می‌بینیم که فرودو با گلادریل و گاندولف برای درمان زخماش به والینور می ره. و از سم جدا میشه. در کتاب سم بعد از مرگ همسرش، شایر رو ترک می کنه و به والینور میره.

خوب دیدید؟ کتاب همیشه مفصل تر از فیلمه و چیزهای زیادی برای گفتن داره. کسانی که سریال بازی تاج و تخت رو دیدن و کتاب های نغمه آتش و یخ رو هم خوندن این رو خوب می فهمن. همچنین پاترهِد ها! بد نیست بدونید که جورج آر آر مارتین، نغمه آتش و یخ رو با الهام از کسی که استاد خودش می دونه یعنی تالکین نوشته. (مارتین کیه؟ کلیک کن) و خوب البته یه کل کلی هم بین طرفداراشون وجود داره.

درباره جی آر آر تالکین

تالکین بزرگ که بود و چه کرد…

دانلود کتاب های ارباب حلقه ها ، کمی بالاتر

جان رونالد روئل تالکین، معروف به جی آر آر تالکین (J. R. R. Tolkien) از نویسندگان محبوب دوستداران ژانر فانتزی است.  این نویسنده بزرگ با انتشار کتاب ارباب حلقه ها خدمت بزرگی به ادبیات و نویسنده های بعد از خود کرد. تالکین همچنین با نوشتن فانتزی متعالی، سطح آثار فانتزی را چندین پله بالا برد.

تالکین در تاریخ سوم ژانویه 1892 در بلومفانتین، آفریقای جنوبی به دنیا می آید. پدر او آرتور و مادرش مابل سوفیلد در واقع مهاجرانی از ساکسونی بودند. آرتور نام خانوادگی خود را از تالکوهن، به تالکین تغییر داد. تالکین در بیرمینگام انگلستان بزرگ شد. از دست دادن پدرش در 1896، باعث شد تا تالکین به پدر فرانسیس مورگان، کشیشی که معمولا به خانه آن ها سر می‌زد نزدیک شود. مدتی بعد مابل، مادر تالکین هم در اثر بیماری دیابت در می‌گذرد. بعد از آن جان و تنها برادرش هیلاری تحت سرپرستی خاله شان بئاتریس و پدر مورگان قرار می گیرند. اندکی بعد، برادران تالکین به خانه خانم فاکنر نقل مکان می‌کنند.

در این میان، بازدید از مدرسه “دستور زبان شاه ادوارد ۴” علاقه شدیدی به زبانشناسی در تالکین به وجود میاورد و باعث می‌شود که او و دوستانش گروه  T.C.B.S را تشکیل دهند. تالکین 16 ساله در خانه خانم فاکنر با ادیث برت 19 ساله برای اولین بار ملاقات می کند و دلباخته او می شود. اما پدر مورگان داشتن هرگونه رابطه عاطفی را تا سن 21 سالگی برای جوان عاشق ما ممنوع می کند. این عشق بعدها منجر به ساخت داستان برن و لوتین شد.

زندگی عشقی تالکین

دانلود کتاب های ارباب حلقه ها ، کمی بالاتر

در سال 1911 جان تالکین به مدرسه آکسفورد می‌رود و در آنجا به تحصیل و مطالعه درباره “زبانهای آلمانی”، “فنلاندی”، “ولزی” و “زبانهای انگلیسی کهن” می‌پردازد. دوسال بعد، تالکین 21 ساله که به سن مورد موافقت پدر مورگان رسیده، سعی می کند ادیث را پیدا کند. اما از بخت بد ادیث نامزد کرده و در شرف ازدواج است. اما چنین مسئله ای جان را دلسرد نمی کند. او ادیث را متقاعد به ترک نامزد فعلی اش می کند. چندی بعد خودش با ادیث نامزد می کند!

در همین حین تالکین درجه بالایی در علم لغت شناسی می گیرد که باعث می شود رشته اش را از زبانهای کهن به زبان و ادبیات انگلیسی تغییر دهد. در سال 1915 تالکین مدرک درجه یک زبان و ادبیات انگلیسی را از آکسفورد دریافت می کند. بعد از رخداد جنگ جهانی اول به جوخه تفنگداران لنکشایر می پیوندد.

بالاخره تالکین در سال 1916 با دلبرش ادیث ازدواج می کند. او بعد از ازدواج به فرانسه فرستاده می شود. او در سام شجاعانه جنگید اما کمی بعد به علت بیماری معاف و به خانه فرستاده می شود. واقعه ناگوار جنگ باعث می شود او دوتن از صمیمی ترین دوستانش را از دست بدهد.

شروع یک حماسه

دانلود کتاب های ارباب حلقه ها ، کمی بالاتر

در اوایل سال 1917 قدم های اولیه در جهت خلق شاهکار تالکین در زمینه زبانشناسی و اسطوره شناسی یعنی “سیلماریلیون” آغاز شد. گفته می شود که روزی در یکی از گردشهایشان، ادیث در “بیشه شوکران” برای تالکین رقصید و این رقص زیبا الهامی برای داستان برن و لوتین شد. جان فرانسیس روئل، نخستین پسر تالکین در همین سال به دنیا آمد. در سال 1918 کارو بار تالکین بهتر شد و به سمت دستیار لغت نویس لغتنامه جدید انگلیسی آکسفورد و استادیار دانشگاه لیدز رسید. در همین دانشگاه بود که او کم کم زبان اِلفی را ساخت. مایکل و کریستوفر، دو پسر دیگرش بترتیب در سال های 1920 و 1924 به دنیا آمدند. در سال 1925، تالکین بزرگ به سمت “استادی آنگولاساکسون” دانشکاه آکسفورد رسید.

در آکسفورد بود که میز گرد “اینکلینگز” شکل گرفت. گروهی از نویسندگان مسیحی و محافظه کار آکسفورد که به طور غیررسمی و اکثرا در مهمانی ها همدیگر را ملاقات می کردند. در این گروه نویل کوگهیل، هوگو دایسون، چارلز ویلیامز، اووِن بارفیلد و گل سر سبد آن ها سی.اس.لوئیس قرار داشتند. لوئیس (نویسنده رمان های نارنیا) تبدیل به یکی از دوستان صمیمی تالکین شد. آنها برای گفتگو، نوشیدن و خواندن مطالب نیمه تمامشان گرد هم جمع می‌شدند. در سال 1929 تک دختر ادیث و جان، پرسکیلا به دنیا آمد.

دانشجوی بدرد بخور!

دانلود کتاب های ارباب حلقه ها  ، کمی بالاتر

و اما چگونگی تشکیل یاران حلقه. روزی زمانی که تالکین در حال تصحیح ورقه های امتحانی بود، مشاهده کرد که یک نفر پاسخنامه اش را خالی گذاشته واست. روی آن صفحه تالکین جمله ای نوشت که الهام بخش ذهنی او شد: “در داخل سوراخی در زمین هابیتی زندگی می کرد!” او سپس احساس کرد باید بفهمد “هابیت” چیست، در چه نوع سوراخی زندگی می کند، و اصلا چرا در سوراخ زندگی می کند و…

از این سوالات داستانی ساخته شد که جان آن را برای فرزندان کوچکش تعریف کرد. در سال ۱۹۳۶ نسخه ناکامل تایپ شده ای از این داستان بدست “سوزان داگنال”، کارمند «انتشارات جورج آلن و آنوین» رسید. او از تالکین خواست تا داستانش را کامل کند و نسخه کامل شده را به “استنلی آنوین” رئیس انتشارات ارائه داد. در ۱۹۳۷ داستان با نام “هابیت” به چاپ رسید.

هابیت موفقیت زیادی برای تالکین داشت بطوری که ناشرش از او پرسید آیا چیزی مشابه آن را در دست و بالش دارد؟ و اگر نه بنویسد! تالکین سیلماریلیون را پیشنهاد داد اما ناشر بد سلیقه، عقیده داشت که سیلماریلیون موفقیت تجاری نخواهد داشت. همین نظر احمقانه ناشر باعث خلق چیز بسیار با عظمت تری شد یعنی “ارباب حلقه ها!”

و آغاز یک عصر جدید…

دانلود کتاب های ارباب حلقه ها ، کمی بالاتر

ارباب حلقه ها انقلابی در ادبیات فانتزی ایجاد کرد و نظریات باشکوه و پرشوری را به خود جلب کرد. به طوری که در سال 1968 ارباب حلقه ها تبدیل به انجیل نیمی از مردم آمریکا شد! این حماسه تکرار نشدنی لقب محبوب ترین نویسنده بریتانیا را برای تالکین به ارمغان آورد.

بعد از بازنشستگی از دانشگاه آکسفورد در ۱۹۶۹، تالکین و همسرش به “بورنموت” رفتند.

در ۲۲ نوامبر ۱۹۷۱ “ادیث” درگذشت. تالکین دلشکسته به آکسفورد و اتاقهایی که توسط “کالج مرتون” آماده شده بود بازگشت. جان تالکین بزرگ در ۲ سپتامبر ۱۹۷۳ این دنیا را وداع گفت.

جان و ادیث در یک قبر به خاک سپرده شدند. در قسمت کاتولیک های قبرستان وولورکوت، شمال حومه «آکسفورد.

روی سنگ مزارشان، نوشته های زیر حک شده است:

ادیت مری تالکین، لوتین، ۱۸۸۹-۱۹۷۱

جان رونالد روئل تالکین، برن، ۱۸۹۲-۱۹۷۳

در ادامه سه Track که صدای خواندن کتاب توسط خود تالکین هستند را برای شما قرار داده ایم. سخن “دوست” بگویید و لذت ببرید!

 
 

.
.
.

 

‫1 نظر ارسال شده در “کتاب های ارباب حلقه ها

  1. lily :

    من که عاشق دنیای تالکین هستم. بنظرم با هیچ کتاب فانتزی قابل مقایسه نسیت. صد در صد از نغمه آتش و یخ سرتره.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *