درک کامل و شهودی از سفر در زمان

خوب توی مقاله اثبات سفر در زمان ثابت شد که سفر در زمان ممکنه، ولی چیزی که من متوجهش شدم اینه که کسی که نوشته بوده، خود سفر در زمان رو درک نکرده بوده، بنابراین تصمیم گرفتم این مقاله رو بنویسم برای تکمیل اون. سفر در زمان واضحا مسئله پیچیده ایه و خوشبختانه تمام نظریات و تئوری هایی که برای درک کاملش لازم هست رو من بلدم، ولی نیازی نمیبینم بغیر از یکی دو فرمول استفاده کنم گرچه کلی فرمول توی کار هس واضحا.

 

اصلا کسی تونسته توی زمان سفر کنه؟

حقیقتش بله، این شخص به نام سرگی کریکالو (sergei krikalev) از سازمان هوا و فضای روسیه 0.2 ثانیه در زمان به جلو سفر کرده و این یعنی 0.2 ثانیه توی آیندس، پس چجوری ما میبینیمش؟

مسافرزمان_واقعی

خوب اولین چیزی که باید راجب سفر در زمان درک کنید، اینه که یه دی وی دی پلیر در نظر بگیرید، وقتی میخواید فیلم رو جلوتر ببرید سرعت 2X و… میزنه که یعنی چند برابر شده، سفر در زمان دقیقا همینه ولی به جای اینکه سرعت کل ویدیو مشخص بشه، سرعت هر شی داخل ویدیو جداگونه مشخص میشه، به خاطر همین گفته میشه که زمان یه چیز نسبی هستش که این رو توی بخش نسبیت توضیح میدم. یعنی سرعت زمان من با سرعت زمان شما متفاوت میتونه باشه و حقیقتش هر بخش زمین سرعتی متفاوت داره زمانش، معمولا ضریب 1 زمان رو خلا وسط فضا بدون هیچ جاذبه ای در نظر میگیرن، پس خیلی راحت ضریب از 1 بالاتر بره به آینده میریم، ضریب بین 0 تا 1 باشه، به یه مفهوم دیگه به گذشته سفر میکنیم، سرعت 0 باشه زمان وایستاده برامون و ضریب از 0 کمتر باشه به گذشته ای که معمولا توی ذهنمونه سفر میکنیم.

این آقا برای مدتی ضریب بالاتر از 1 رو تجربه کرده بنابراین به آینده سفر کرده و چیزی که ما ازش میبینیم گذشتشه، درست مثل دستکاری کردن سرعت یه کاراکتر توی یه فیلم. بدلیل اینکه توی ماموریتی از طرف روسیه بوده و برای 311 روز مستقیم فرستادنش فضا ولی مدتی که اونجا سر کرد 803 روز و 9 ساعت و 39 دقیقه بودش و این نسبت زمانی جاذبش با ما رو تغییر داده و در زمان سفر کرده؛ اینکه این چیزی که من گفتم الان یعنی چی بعد از خوندن این مقاله بهش میرسید.

مفهوم نسبیت

نسبیت کلا چیز پیچیده ایه و من کلش رو توضیح نمیدم واضحا، ولی اگر میخواید کلش رو بخونید میتونید برید کتاب مفهوم نسبیت از آلبرت انیشتین رو بخرید و بخونید، خیلی کتاب جالبیه و من خودم این کتاب رو خوندم و این کتاب خیلی کمک میکنه که نسبیت رو متوجه بشید.

خوب علیرغم اینکه انیشتین به بمب اتم و راکتور هسته ای و نسبیت معروفه ولی شاخه اصلی فیزیکش این نبوده، شاخه اصلی فیزیکش فیزیک کوانتوم نور شناسی بوده، کاری که انیشتین سعی داشته در کل عمرش بکنه اینه که قوانین ناشناخته نور رو کشف کنه، و توی نسبیت به این نتیجه رسید، که نور تمام چیزیه که نسبت زمان رو مشخص میکنه.

اما چجوری، برای قدم اول باید این رو قبول کنید که نور خیلی چیز عجیبیه، حتی هنوزم کامل کامل درک نشده، ولی چیزایی که راجبش کشف شده، خیلی میتونم بگم از یه سری لحاظ شبیه آبه، دیدین آب رو توی علم که مطالعه میکنید یه چیز عجیب غریبی در میاد، نور دقیقا همینه، نور در حالی که فرکانس هستش، جاهایی هستش که مثل یه جسم عمل میکنه و اینه که خیلی غیر قابل درک و عجیبش میکنه، در حالی که نور سرعت ثابتی داره که این ویژگی یک جسم هستش، اما بازتاب و ایناش مثل یک فرکانسه، و فکر میکنم این مثال کافی بود برای اینکه نشون داده بشه نور چجوری تلفیقی از فرکانس و جسم هستش. ذره ای باردار و زیر اتمی وجود داره به اسم فوتون، بارش مغناطیسیه و دائم تغییر میکنه، اما تغییر بار مغناطیسی، بارالکتریکی و تغییر بارالکتریکی بوجود میاره و برعکس، و این مقدمه فرکانسهای الکترو مغناطیس هستش، فوتون بار مغناطیسی تغییر میده، بار مغناطیسی تبدیل به بار الکتریکی میشه براثر تغییر کردن، بار الکتریکی فوتون رو به جلو هل میده و به خاطر تغییر اولیه بار مغناطیسی تغییر میکنه و با تغییر اولیه بار مغناطیسی ادقام میشه و به یه حالت اثبات میرسه که بهش میگیم دامنه فرکانس.

هوففف خیلی خوب حالا که نور رو تا حدی درک کردیم وقت قدم بعدیه، چجوری نور باعث تغییر زمان میشه، خیلی سادس هرچیزی که میبینید باید نورش به چشمتون بخوره بابتش. و اگر نخوره مغزمون با تاریکی جایگزینش میکنه، مفهوم اولیه تاریکی و سیاهی همینه، به خاطر همینم هس که اگر تحقیق کرده باشید توی این زمینه هیچ وقت سیاه 100 درصد نداریم (جز سیاه چاله) چونکه همیشه بازتاب هست ولی مقدارش متفاوته. حالا تصور کنید به هر نحوی نور مثلا یه نفر که داره راه میره و جلوتونه دیر به چشمتون میرسه، چه اتفاقی میوفته؟ خیلی ساده برای یک لحظه سیاهی میبینید و بعد طرف رو توی همون لحظه که نورش منتشر شده میبینید ولی خود فرد اون لحظه اون رو نمیبینه و جلوتر خودش رو میبینه، به عبارتی به آینده سفر کرده به همین سادگی، میشه گذشته رو ساخت، میشه بقیه حالات زمان رو ساخت. و یک چیزی که من خیلی دوست دارم راجب این مسئله، اینه که سرعت دخیل هست و ما توی فیزیک دبیرستان خوندیم که اگر از یه قطار به سرعت 10 کیلومتر در ثانیه در حال حرکت هس و یه توپ رو با سرعت 1 کیلومتر در ثانیه در جهت حرکت قطار پرت کنید سرعت واقعی توپ میشه: 10+1 = 11 کیلومتر در ثانیه، در حقیقت هر جسمی وقتی داخل یک جسم متحرک دیگس، سرعت واقعیش برابره با سرعت نسبیش نسبت به جسم متحرک برایند برداریش با جسم متحرک، با یک اثتثنا، نور! پس در حقیقت هر چیزی که در لحظه سرعتی داره هرچقدرم کم، داره در زمان سفر میکنه، فقط اونقدر کم هستش که حس نمیشه و توی فیزیک میگیم تقریبا 0 عه. برای درک بهتر این مسئله یک مثال خیلی جالب از همون کتاب انیشتین میزنم، تصور کنید داخل قطارید و یک شمشیر وسط قطار هست به طوری که میتونید ببینیدش، و یک نفر خارج از قطار هستش و تصور کنید به نحوی میتونه اون شمشیر رو ببینه، سرعت نسبی شما با شمشیر 0 عه، چونکه هردوتون دارید با سرعت قطار حرکت میکنید و هیچ کدوم حرکت دیگه ای از خودتون ندارید، ولی کسی که خارج از قطار هستش داره گذشته شمشیر رو توی میلیونیوم ثانیه عقب میبینه، چونکه سرعت نسبیش با شمشیر، همون سرعت قطاره و چون نور سرعت نسبی نداره و سرعتش ثابته پس باید مسافتی که قطار به جلو رفته رو جبران کنه و بنابراین تا به چشم طرف برسه تاخیر اضافه هست، که نتیجش میشه که خیلی خیلی خیلی کم گذشته شمشیر رو داره میبینه. سفر در زمان به همین سادگیه ولی اینکه چرا جاذبه باعثش میشه و اینا، انیشتین توی کتابش گفته براساس مشاهده اینکه سیاه چاله ها نور رو جذب میکنن محاسباتش انجام شده؛ ولی الان قرن 20 نیست قرن 21 عه. بنابراین من با نظریات جدید توضیحش میدم چون اینجوری جالبتر و بهتر و جذابتره و درکش هم خیلی بهتره.

 

نظریه ریسمان

خوب رسما انیشتین با نسبیت اثبات کرد که زمان یه بعده چرا؟ چون بخشی از ماهیت دهنده به جسم هاست و ما به هرچیزی که به جسم ماهیت میده و قابل کنترله میگیم بعد، چیزی خارج از این نیست.

و خوب بدنبال این سوال که آیا بعدهای دیگه ای هم وجود داره یا نه؟ و یه سوال مهمتر اینکه کوارتزها سریعتر از سرعت نور میرن ولی این غیر ممکنه پس چجوری؟ و سوالی حتی از این مهمتر چه چیزی باعث بیگ بنگ شده؟ باعث نظریه ریسمان شد

و راستی اصلا چرا نمیشه از سرعت نور جلوتر رف، توی نسبیت که انیشتین بدنبال قوانین نور به همچین چیزی رسیده بود کنجکاو شده بود و میخواست بفهمه که سفر به گذشته ممکن هست یا نه، و آره اگر از سرعت نور رد بشی ممکنه ولی میشه از سرعت نور رد شد؟ و این تولد فرمول معروف E=M  بودش. فرمول سادس و درکش سخت، E انرژیه، M جرمه، و C سرعت نور. و حقیقتش این فرمول رو میتونید توی خونه انجام بدید گفتم سادس، سرعت نور رو به متر بر ثانیه وارد کنید، وزنتونم به کیلوگرم. و انرژی رو محاسبه کنید به همین سادگی. چیزی که این فرمول میده انرژیه که توی سرعت نور به بدنتون تحمیل میشه، مشکل از اینجا شروع میشه که طبق قوانین ذرات، این انرژی برای هر ذره ای که وارد بشه به اندازه کافی زیاد هست، که ذره رو متلاشی کنه. و اینکه این فرمول از کجا میاد قانون دوم دینامیک نیوتنه F=Ma همین، فقط توی سرعت نور این فرمول به اون صورت فرمول انیشتین ظاهر میشه همین! و فان فکت از روی این فرمول محاسبه میشه که راکتور چقدر باید انرژی به اورانیوم بده تا شکافت هسته ای اتفاق بیوفته و راکتور هسته ای و بمب هسته ای از اینجا اومده.

پس کاملا اطمینان خاطر داشتیم که چیزی از سرعت نور نمیتونه رد بشه، پس اینکه کوارتزها چجوری اینکارو میکنن خیلی سوال گنده ای بود. و نظریه ریسمان لازم نیس خیلی توی عمقش بریم، ولی این رو گفت که بعدهای دیگه هم وجود دارن حدود 27 بعد که ما نمیشناسیمشون و کوارتزها از بعدهای بالاتر میانبر میزنن. اما نظریه ریسمان چه ربطی به سفر در زمان داره؟

خوب همه چیز رو جواب میداد، جز یه چیز، بیگ بنگ. و این مسئله رو نظریه هایی راجب جاذبه حل کرد که من دوس ندارم براساس جاذبه نیوتن توضیح بدم چون رد شده و با این حال توی کتابهای درسی آموزش داده میشه. به خاطر اینه که جاذبه نیوتن میگه خیلی وابسته به مقدار جرمه جاذبه و اصتکاک هواس که باعث تفاوت سرعت توی سقوط میشه اما حالا که ما اتاق خلا داریم و میتونیم تستش کنیم، غلط از آب درومده، کاملا بی ربط به جرمه.

خلاصه طی این مدت که درگیر نظریه ریسمان بودند و با بیگ بنگ تا حدی تناقض داشت و نمیتونست بیگ بنگ رو توضیح بده یهویی توی این هیاهو یه پیرمردی گف دقت کردین که جاذبه ضعیفترین نیروعه؟(در سطح اتمی ضعیفترین هست) و همه اول توجهی نکردن ولی بدنبالش تئوری هایی اومد از جاذبه که به این ربط داش، نهایت این ماجرا این شد که متوجه شدیم بعد 11 جاذبس و جاذبه ما از بعد 11 ام میاد.

 

جاذبه از دیدگاه نسبیت

هوففف خیلی خوب از دیدگاه نسبیتش اونقدرا نمیبینم طول بکشه ولی اونقدرم غیر مهم نمیبینم که براش تیتر نزنم. خیلی سادست، درسته توی گفتنش به دیدگاه نسبیت نمیخوره اما توی فرمولات از نسبیت اومده و از دیدگاه نسبیته، خلاصش اینه که حرف نیوتن راجب جاذبه درست بوده ولی نه کاملا. جرم جاذبه ایجاد میکنه و این تراکم جرم هستش که مقدار جاذبه رو مشخص میکنه ولی باز مثل زمان اون هم نسبیه، برای مثال آزمایش کردن سرعت سقوط سنگ با پر توی اتاق خلا و انتظار اینکه دیر و زود بیوفتن چون جرمشون متفاوته کاملا اشتباهه، چونکه جاذبه اینجوری عمل نمیکنه نسبیه، علاوه براینکه جاذبه مابین خود سنگ و پر هست، جاذبه مابین خودشون و زمینم هس، و نسبت جاذبه خودشون با جاذبه زمین هم هس، و در نهایت تفاوت هس، ولی کمتر از اون چیزیه که دوربینای الانمون بتونن بگیرنش، چون نسبت جاذبه هردوشون به جاذبه زمین تقریبا 0 عه و دلیلش اینه که مقدار تراکم جرمشون نسبت به مقدار تقراکم زمین تقریبا 0 عه، پس تقریبا جاذبه خودشون توی سرعت سقوطشون تاثیری نداره.

 

درک نسبیت عام(سفر در زمان با جاذبه)

هوففف مقدمات زیادی باید میگفتم تا به اینجا برسه مگه نه؟

فضا-و-زمان

خوب این چارت رو میبینید؟ این چارت به چارت زمان و مکان معروفه. ولی چیزی که واقعا نشون میده، مکان، مقدار جاذبه و مقدار تاثیر جاذبه روی زمانه. همین! و سه بعدیش رو فکر میکنم قابل درک تره.

فضا-و-زمان-سه-بعدی

خمیدگی جاذبس، و مقدار خمیدگی، مقدار جاذبه و تاثیرش روی زمانه. اصلا چرا روی زمان تاثیر میذاره جاذبه؟

یادتونه گفتم نور جاهایی مثل جسم عمل میکنه و جاهایی مثل فرکانس؟ این یکی از همونجاهاس، نور مثل یک جسم، جاذبه توانایی جذب کردنش رو داره فقط اگه زیاد نمیتونه جاذبه از پسش بربیاد به خاطر اینه که سرعت نور خیلی بالاست و سرعت بالاتر، نیروی بالاتر هم برای خمیده کردن اون سرعت نیاز داره. این تمام دلیلشه که جاذبه میتونه روی زمان تاثیر بذاره و فان فکت اگر امیدی باشه که بشه به گذشته سفر کرد بدون اینکه تا ذرات زیر اتمیمون متلاشی بشن همین راهه!

خمیدگی به سمت پایین یا توی سه بعدیش به سمت جسم، نشونه نوع کششه جاذبس، مگه نوع دیگه ای هم ازش هست؟

آره هست دو نوع جاذبه دیگه هم هست، خنثی و منفی، خنثی که اسمش میگه عملا جاذبه ایه که هیچ کاری نمیکنه و فکر میکنم به اندازه کافی واضح باشه که کجاها هست و… و منفی اسم دیگه ای براش بخوام بزارم نوع هل دادنشه، جسم به جای اینکه چیزی رو بکشه، از خودش دور میکنه و هلش میده، میدونیم دو ماده هستن که اینکارو میکنن، یکیشون کشف شده و یکیشون هنوز کشف نشده و فقط میدونیم که وجود داره حداقل از لحاظ تئوری، اولی که ماده تاریکی هست که تا حدی معروفه، این ماده جاذبش از نوع منفیه، مشاهدش کردیم، مقدار کمی توی دنیا ازش هس ولی جاذبش اونقدر قوی هست که باعث پراکندگی و از هم گسستگی جهان و ابعاد داره میشه. دومی اسم انگلیسیش exotic matter یا به فارسی صریح خودمون ماده خارق العادس، این ماده وجودش از لحاظ تئوری فقط ثابت شده( نه من راجب پاد ماده حرف نمیزنم اون جاذبه منفی نداره، انرژیش منفی داره ولی جاذبش منفی نیست) و ماده خارق العاده هم انرژی منفی داره هم جاذبه منفی، یکی از تحقیقات فیزیک کوانتومی هست که خیلی روش داره فوکوس میشه شیوه ساخت همین مادس چون این ماده کلیدی برای تکنولوژی های خیلی باحالتری حتی فراتر از سفر در زمانه. چی؟! اولیش پرش مکانی، دومی تلپورت، سومی کامپیوتر کوانتومی و کاربردها همینجوری میره و میره.

جاذبه از دیدگاه نسبیت

هوففف خیلی خوب از دیدگاه نسبیتش اونقدرا نمیبینم طول بکشه ولی اونقدرم غیر مهم نمیبینم که براش تیتر نزنم. خیلی سادست، درسته توی گفتنش به دیدگاه نسبیت نمیخوره اما توی فرمولات از نسبیت اومده و از دیدگاه نسبیته، خلاصش اینه که حرف نیوتن راجب جاذبه درست بوده ولی نه کاملا. جرم جاذبه ایجاد میکنه و این تراکم جرم هستش که مقدار جاذبه رو مشخص میکنه ولی باز مثل زمان اون هم نسبیه، برای مثال آزمایش کردن سرعت سقوط سنگ با پر توی اتاق خلا و انتظار اینکه دیر و زود بیوفتن چون جرمشون متفاوته کاملا اشتباهه، چونکه جاذبه اینجوری عمل نمیکنه نسبیه، علاوه براینکه جاذبه مابین خود سنگ و پر هست، جاذبه مابین خودشون و زمینم هس، و نسبت جاذبه خودشون با جاذبه زمین هم هس، و در نهایت تفاوت هس، ولی کمتر از اون چیزیه که دوربینای الانمون بتونن بگیرنش، چون نسبت جاذبه هردوشون به جاذبه زمین تقریبا 0 عه و دلیلش اینه که مقدار تراکم جرمشون نسبت به مقدار تقراکم زمین تقریبا 0 عه، پس تقریبا جاذبه خودشون توی سرعت سقوطشون تاثیری نداره.

سیاهچاله

میبینید که نور دور سیاه چالس کاری که اتفاق افتاده اینه که ستاره ای نورش رو پرت کرده و شانسی به جهت سیاه چاله درومده و شانسی روی خطی بوده که سیاه چاله روی اون خط فقط خمیدش میکرده و 180 درجه میچرخوندتش و برش میگردونده به خاطر همینم هس که یه ناحیه روشنتر از یک ناحیه دیگس ولی علاوه بر این چون نور رو موقع چرخیدن هم خمیده کرده میدونیم سیاه چاله ای که اون وسط هست بزرگتر از این حرفاس که توی تصویر دیده میشه حتی تصور میشه که اگر نسخه با کیفیت تری از عکسی از سیاه چاله ای رو بتونیم تهیه کنیم.

سیاهچاله-شبیه-سازی-شده
این-سیاه-چاله-ای-شبیه-سازی-شده-براساس-دانش-کنونیمون-از-فیزیک-میباشد

چیزی شبیه این باشه که این عکس از قبل گرفتن عکس اصلی شبیه سازی شده بود و پیش بینی میشد و با کیفیت پایین اون هاله دورش رو درست حدس میزدیم ولی اون هاله وسطش چی میگه؟ خوب دو دلیل براش هس یکی خمیدگی نور هستش که وسط چرخش 90 درجه خمیدگی دیگه هم داشته باشه و دلیل دوم باز هم خمیدگی نور هست ولی از این زاویه دید که علاوه بر یه ستاره احتمالش بالاست که تک تک سیاه چاله ها از چندین ستاره اینجوری نور بگیره بنابراین هاله باید از جهت های دیگه هم وجود داشته باشه.

به این اتفاق اصتلاحا میگیم فضا خمیده شده و معناش اینه که نور باعث شده اندازه گیری بیشتر یا کمتر از اونچیزی که واقعا هس باشه، و چون این اندازه گیری چیزی هست که ما واقعا حس میکنیم، یعنی مسافتی رو بیشتر یا کمتر از اون چیزی که هست طی میکنیم، و این دلیل دوم اینه که جاذبه باعث سفر در زمان میشه، چون اینجوری نسبت سرعتمون با نور تغییر میکنه چونکه نور خمیده شده و این باعث سفر در زمان میشه، پس اگر به سیاه چاله ای نزدیک بشید دو اتفاق میوفته، اول مسافت بیشتری رو دارید با سرعت کمتر طی میکنید پس خیلی راحت میتونید به سرعت نور نزدیک بشید بدلیل اینکه خمیدگی نور فضا رو خم کرده و برای شما یک متر ممکنه باشه ولی برای یک فردی که از بیرون داره میبینه شاید یه میلیمتر باشه بدون اینکه فرمول رو شکونده باشید چون سرعت نور هنوز همون سرعت نوره ولی نسبت سرعت شما با نسبت سرعت نور خیلی کم شده و خیلی سریع نسبت اونقدر کم میشه که به حد حس کردن سفر در زمان میرسه ولی سرعت واقعی سرعتی کمتر از نور هم داره و از فرمول پیروی میکنه و دلیلش خمیده شدن مکان هستش، مکانی که حس میشه و اندازه گیری میشه بابت سفر شما خیلی خیلی کمتر از مسافتی هست که دارید میبینید که طی میکنید(تمام چیزی که مهمه نسبت رسیدن نور به شما و بقیس همین، پس هرچیزی که این رو دستکاری کنه به نحوی تاثیر داره). پس کسی که داره از بیرون شما رو نگاه میکنه براش اینه که میرید جلو و اروم میشید و آروم میشید تا جایی که تقریبا وایمیسید ولی برای اون وایسادس چون نوری از شما به اون نمیرسه و همینطور مکان خمیده شدس، برای شما کاملا وضعیت عادی بنظر میرسه حتی شاید وحشتناک چون دارید با سرعت وحشتناک به سطح سیاه چاله سقوط میکنید، بنابراین وقتی که میاید بیرون از جاذبه ممکنه حتی میلیونها سال گذشته باشه برای بقیه و برای شما فقط چندثانیه(عجیب و جالبه مگه نه؟). این چیزی هست که دیده شده راجب سفر در زمان با سیاه چاله ها با ستاره هایی که به دام سیاه چاله ها افتادن. ولی تئوری کرم چاله و سفید چاله و اتصالشون به سیاه چاله فقط از اینجا اومده که سوال بوده که سیاه چاله اینهمه میبلعه، چه اتفاقی برای جرم بلعیده شده میوفته؟

از طریق کرم چاله سادس، اول از همه کرم چاله ببینیم چی هستش؟! یادتونه بخش ریسمان گفتم معلوم شد که کوارتزها از ابعاد بالاتر میانبر میزنن؟! اون میانبرها اسمشون کرم چالس. معمولا به این تشبیه میشه که دو نقطه روی ورق بکشی، و بینشون خطی وصل کنی، اون خط مسافتی هستش که باید توی حالت عادی طی بشه، اما کرم چاله، صفحه رو جوری خم کنید که دو نقطه روی هم بیوفتن، حالا با یه قدم از نقطه اولی به نقطه دومی میشه رفت. و حقیقتش در حال حاضر از این بهتر نمیتونیم کرم چاله ها رو درک کنیم، چون درکی از ابعاد بالاتر اونقدرا نداریم، نمیتونیم بگیم چجوری میانبر کار میکنه ولی بهترین تشبیه همینه. ولی متاسفانه کرم چاله ها معمولا براثر جاذبه بسته میشن و چن صدم ثانیه بیشتر دووم ندارن، اینجا یکی از کاربردهای ماده خارق العادس که اگر بتونیم بسازیمش، نه تنها میتونیم کرم چاله رو باز نگه داریم، میتونیم حتی بازترشم کنیم تا هرچقدر که بخوایم.

ولی اصلا تاثیر کرم چاله ها توی سفر در زمان چی هست؟! خیلی ساده، کرم چاله ها معمولا نور رو راه نمیدن و فقط جرم رو راه میدن، اتفاقا نور باعث بسته شدنشون میشه، پس خیلی راحت با عبور از یک کرم چاله مسافت زیادی رو توی فضا طی کردیم بدون اینکه خودمون مسافت زیادی رو طی کرده باشیم و اینجوری نسبت نور با تو بهم میخوره و سفر در زمان اتفاق میوفته.

سفر در زمان با سرعت(نسبیت خاص)

چیز خاصی نیست، نه تنها براساس گفته های قبلی، سرعت روی مقدار سفر در زمان تاثیر داره بلکه در حد گندش براساس یه فرمول دیگه باعث اضافه شدن به جرم هم میشه، که تراکم جرمی یعنی جاذبه بیشتر و جاذبه بیشتر یعنی انحراف نور بیشتر و انحراف نور بیشتر یعنی تفاوت نسبت سرعت شما با نور کمتر. و این یعنی سفر در زمان.

 

سفر در زمان با ضریب زمانی منفی

خیلی کمه اما نیاز میبینم که پاسخ داده بشه، اوکی اگر سفر در زمان خیلی ساده با دستکاری نور اتفاق میوفته، پس ضریب منفی چجوریه، ضریب منفی توی نسبیت خاص، اینجوری اتفاق میوفته که وقتی از سرعت نور پیشی میگیرید، وقتی وایمیسید نوری که قبل از اون نوری که ازش پیشی گرفتید بهتون میرسه پس چیزی رو میبینید که توی گذشته اتفاق افتاده و مسلما برگشتن تا حدی افکت رو از بین میبره به خاطر همینم هستش که دانشمندها معتقدن که سفر در زمان با ضریب منفی به شیوه نسبیت خاص توی جاهای خیلی کمی اتفاق میوفته.

با نسبیت عام، ساده تر، جاذبه جوری تغییر داده بشه که نوری که از گذشته منتشر شده و داره میره برگرده و به چشممون بخوره. به همین سادگی.

کلام آخر

با اینکه سفر در زمان تقریبا پیچیده و غیر ممکن بنظر میرسه اما از لحاظ تئوری و فرمولی و علمی خیلی دور از عقل نیست و فقط بازی با چندتا بیس دنیا هستش، همین! پس اگر از این به بعد جایی علمی تخیلی مثل فیلمی چیزی، سفر در زمان دیدید، اینها رو به یاد داشته باشید، تا بتونید خیلی راحت بررسی کنید که اون سفر در زمان علمی هست یا نه.

دیگر مقالات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *