جان کریستوفر
جان کریستوفر، نویسنده ای کمتر شناخته شده با داستان هایی خوب

جان کریستوفر از اون دسته از نویسندگانی است که کمتر کسی می‌شناستش. اما کتاب های جان کریستوفر، کتاب های خوبی هستند. مخصوصا کتاب هایی که  برای نوجوانان نوشته. البته جان کریستوفر با اسامی هنری زیادی کتاب نوشته. اما خوب تو ایران معمولا با هیمن اسم شناخته می‌شه. بیشتر کتاب های اون ژانر علمی-تخیلی دارن. و همینطور که انتظار میره، این نویسنده بریتانیایی هست. در ادامه کتاب های این نویسنده رو براتون آماده کردیم. همچنین خلاصه کتاب ها هم در دسترسه.

دانلود کتاب های جان کریستوفر

خلاصه کتاب های جان کریستوفر

خلاصه سه گانه شمشیر ارواح

داستان این سه گانه در جهانی آخرالزمانی اتفاق می‌افتد. مسیحی ها بشدت در اقلیت هستند. بخاطر بمباران های اتمی، بیماری های ژنتیکی زیاد شده است. به حیوانات و آدمهایی که با نقص ژنتیکی در ظاهر به دنیا می‌آیند، پُلیمف گفته می شود. نسلی کوتاه قد نیز به نام کوتوله به وجود آمده. در این دنیا سیستم حکومتی حالتی فئودالی دارد. هر شهریار(فرمانروا) فقط می تواند به شهر خود حکومت کند. شهریاران می توانند به شهرهای دیگر حمله کنند. اما اجازه ضمیمه کردن آن به خاک خود را ندارند و تنها می توانند از آن خراج بگیرند. در میان این مردمان دینی رواج دارد که ارواح را پرستش می کنند. آنها ماشین ها را نیز حرام می دانند. چرا که ماشین هارا سبب نابودی زمین می دانند. در این میان پسری به نام لوک که زندگی نرمالی دارد، با دوستانش اوقات خوشی را می گذراند. تا اینکه در مراسمی ارواح پیشگویی می کنند که او در آینده شهریار شهریاران می شود. این چه سرنوشتی است؟ آیا این نشانه ای خیر است یا شر؟ ارواح چه آینده ای برای لوک در نظر گرفته اند؟

 

خلاصه چهارگانه “سه پایه ها”

داستان حالتی پسا زمانی دارد. در این دنیا اربابانی با شکل ماشین های غول پیکر سه پایه ای، حکومت می کنند. کسی نمی داند درون این سه پایه چه خبر است یا چه کسی آن هارا هدایت میکند، اما همه مشتاقند تا به آن خدمت کنند. در سن 14 سالگی، شهروندان به افتخار کلاهک گذاری نائل می شوند. جشنی که در آن کلاهکی به سر گذاشته و به اربابان خود با دل و جان خدمت می کنند. اما آیا کسی نمی خواهد بداند که چرا این کار را می کنند؟ منجی ما پسری به نام ویل است که در سن نوجوانی به این پرسش ها می رسد. چرا به سه پایه ها خدمت می کنیم؟ اربابان ما چه کسانی هستند؟ چرا بعد از پوشیدن کلاهک همه اینچنین شیفته اربابان می شوند؟

 

خلاصه سه گانه گوی آتش

داستان با سایمون شروع می شود. پسری که مشتاقانه دلش می خواهد به اردوی مدرسه اش برود. اما هزینه های اردوی دبیرستان برای او زیاد است. پس به ناچار باید با پسر خاله پرچانه اش بِرَد وقت بگذارند. یکی از روزهایی که سایمون و برد برای گردش به اطراف خانه رفته بودند، اتفاق عجیبی می اُفتد. آنها با گوی درخشانی برخورد می کنند و ناگهان به دنیایی موازی پرتاب می شوند. جایی که هنوز قدرت روم از دست نرفته و مسیحیان همچنان تحت تعقیبند. آیا برد و سایمون می توانند به آنها و خودشان کمک کنند؟

 

خلاصه کتاب غروب شیاطین

دنیا نابود شده است. چندان از تکنولوژی خبری نیست. تنها یک کابوس وجود دارد. شیاطین. شیاطینی که گویی پرستش می شوند. در این دنیا ساختمان های بلند به خواست شیاطین تخریب می شوند. گناهکاران با غضب شیاطین مواجه می شوند و به طرز فجیعی می میرند. بِن، پسری است که در جزایر غربی و بدور از مین لند(سرزمین اصلی) زندگی می کند. او و دختری به نام پدی زندگی بی دردسری را در سایه ارباب تجربه می کنند اما همه چیز با آتش گرفتن خانه ارباب به وسیله شیاطین عوض می شود!

 

خلاصه کتاب نگهبانان

دنیا در آشوب قرار دارد. در سال 2052 لندن به دو بخش اعیان نشین(شهر) و شهرنشین(شهرستان) قسمت شده است. پسری به نام راب که در قسمت اعیان نشین زندگی می کند، بخاطر برخی مشکلات به منطقه شهر نشین فرار می کند. جایی که بعدا در میابد مادرش با پدرش به آنجا گریخته اند. راب بعد از تجربه اتفاقاتی، متوجه حقه ها و روش هایی که حکومت برای کنترل مردم اجرا می کند می شود. حال او باید انتخاب کند. حکومت را برگزیند و آسوده زندگی کند یا فرار کند و آزادیش را باز یابد.

 

خلاصه کتاب غارهای فراموشی

سال 2068 است. مارتی و استیو در شهرشان حباب( The Bubble) زندگی می کنند. این شهر که در کره ماه قرار دارد،مثل تمام شهرها قوانین سفت و سختی دارد. مارتی و استیو تمام تلاش خود را می کنند تا این قوانین را به چالش بکشند. تا اینکه روزی اتفاق غیر منتظره ای می اُفتد. یکی از مه شکن ها که برای گشت و گذار در ماه استفاده می شود، آزادانه در اختیارشان قرار می گیرد. ظاهرا راننده فراموش کرده سوئیچ را از روی آن بردارد! مارتی و استیو این فرصت را از دست نمی دهند. آن ها برای گشت وگزار در منطقه ای که اجازه ندارند آماده می شوند. در این میان دفترچه خاطرات شخصی به نام اندرو تورگود را پیدا می کنند. شخصی که سال ها پیش همانند آن ها با مه شکن به مناطق ممنوعه رفته اما هیچگاه باز نگشته است! اندرو در دفترچه ادعا کرده در غاری، گلی بزرگ و عجیب مشاهده کرده است.  پس از اندکی مشاجره، مارتی استیو  و تصمیم می گیرند به این غار بروند تا آن گل را با چشم های خودشان ببینند. اما همه چیز طبق برنامه پیش نمی رود! آن ها درون غار سقوط می کنند. آنجا است که با شگفتی روبرو می شوند. بدون لباس مخصوص می توان در غار نفس کشید. گل و اندرو هم هستند، اما اندرو حتی یک سال هم پیر نشده! راز این گل چیست؟ چرا اندرو پیر نشده؟ این گل قوه ادراک دارد یا نه؟

 

چرا باید کتاب هارا بخوانیم؟

شاید خیلی ها به این مساله خرده بگیرن که چرا اون فقط در ژانر علمی تخیلی و پسا زمانی می نوشت؟ کاراش کلیشه ای نیست؟ خوب باید بگم اصلا اینطور نیست. درسته که اغلب کتاب های جان کریستوفر حالت آخرالزمانی دارن. اما هربار این موضوع با غالب و ایده های جالبی ارائه میشه که خوب در نوع خودش خیلی خوبه. ما در هرکتاب کاملا از یک زاویه جدید، وارد یک ژانر کلیشه ای می شیم که کم هنری نیست.

یادمه اولین بار که کتاب شهریار آینده رو توی کتابخونه مدرسه خوندم، چه حس خوبی بهم داد. منتها اون زمان دو جلد بعدی تجدید چاپ نشده بود و من سال ها منتظر شدم تا دو جلد بعدی رو بخونم! واقعا زجرآور بود! کسایی که کتاب رو خوندن، می دونن که چه جای حساسی تموم میشه و حال منو درک می کنن!

من کتاب های جان کریستوفر رو نه فقط به نوجوانان، که به بزرگسالان هم توصیه می کنم. مفاهیم عمیق و بنیادی در کتاب های اون هست. مخصوصا کتاب غار های فراموشی و چهارگانه سه پایه ها. اگر دنبال یه کتاب علمی تخیلی هستین که یکم بهتون هشدار هم بده، کار های جان کریستوفر گزینه خوبیه! از دستش ندید.

درباره نویسنده جان کریستوفر

جان کریستوفر، از جمله نویسنده هایی هست که بخت دیر باهاش یاری کرد. کتاب های جان کریستوفر که در ابتدا برای مخاطبین بزرگسال نوشته می ‌شدن، موفقیت چندانی براش نداشتن. ولی خوشبختانه اون ناامید نشد و شانس خودش رو در زمینه نوشتن برای نوجوانان امتحان کرد.

کریستوفر ساموئل یود (Christopher Samuel Youd) درسال 1922 و دوازدهم ماه فوریه در لنکشایر انگلستان به دنیا اومد. 10 سال بعد به همراه خانواده به همپشایر نقل مکان کرد. کریستوفر در مدرسه پيتر سايموندز واقع در وینچستر تحصیل می کرد. مثل بقیه نویسنده ها، علاقه اون به کتاب خیلی زود خودش رو نشون داد. مخصوصا کتاب های علمی_تخیلی! در نوجوانی هم یه نشریه به نام The Fantast( به معنی آدم خیالی یا یه نویسنده خیال پرست) منتشر کرد. اون در جنگ هم شرکت داشت. از سال 1941 تا 1946، کریستوفر به خدمت ارتش در اومد.

بعد از جنگ 9 سال رو به زندگی پشت میز نشینی گذروند و کارمند بود. کتاب های جان کریستوفر در اوایل کارش برای بزرگسالان بود که خب بجز کتاب “مرگ چمن” بقیه موفقیت چندانی نداشتن. رمان مرگ چمن هم در ژانر علمی تخیلی بود و در سال 1965 منتشر شد. خوب این یه مثال خوبه که میگه از اول برین دنبال علاقتون!

یاری بخت!

نقطه عطف زندگی کریستوفر در زمینه نویسندگی در سال 1967 اتفاق افتاد. اون هم موقعی که کتاب “کوه های سفید” رو منتشر کرد. اون دو دنباله دیگه برای کتاب هاش نوشت. اون ها به ترتیب “شهر طلا و سرب” و “برکه آتش” بودند. این سه گانه موفقیت زیادی برای نویسنده ما داشت. جوری که بیست سال بعد دنباله ای برای این سه گانه نوشت با نام” وقتی سه پایه ها آمدند”. با نوشتن این کتاب که پیش درآمدی بر سه کتاب قبلی بود، سه گانه تبدیل به چهار گانه شد.

خبرهای خوب برای جان کریستوفر هنوز هم ادامه داره! زمانی که بخاطر کتاب نگهبانان، جایزه گاردین رو به دست آورد. این کتاب و موفقیتش مشوق اون در راه نوشتن رمان های علمی_تخیلی شدن. جالبه بدونید جان کریستوفر که اسم هنری اون برای رمان های نوجوانان بود، از بقیه اسم هاش و حتی اسم اصلی خودش شناخته شده تره!

سرانجام این نویسنده خوب در سال 2012، در سامرست فوت شد. در ماه تولدش فوریه.

‫2 نظر ارسال شده در “جان کریستوفر

  1. رضا :

    این کتابها رو کی ترجمه کرده؟ با متن اصلی اصلا منطبق نیست و حتی نمی شه گفت ترجمه آزاد شده و کلا یه قصه دیگه ست.!!!!
    چرا امانتداری نمی کنید؟ مثلا شهر طلا و سرب یه نمونه واضح از این به اصطلاح ترجمه هاست…

    • nilou-sama :

      دوست عزیز
      بخدا من این کتاب ها رو ترجمه نکردم. صرفا pdf ترجمه رو گذاشتم! این کتاب چون بصورت رسمی ترجمه شده یکم ازش کمو زیاد کردن. قبول دارم. متاسفانه چون کس دیگه ای ترجمه کرده، اگه ما بخوایم تخصصی ترجه کنیم خودمون، بهمون گیر میدن. ولی درست می گید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *